1585 - متعجبم!!!

پیام زیر یک پست اینستایی که پیج عمومی معروفی بود....


"""

سلام.خاله الهام هستم.س/ک/س تلفنی 15 تصویری30 و س/ک/س چت 10 و حضوری 3ساعت 150.شب 200.
مورد از 18تا 35دارم.
فقط بزنگ....... 


""""


اینکه چقدر این پیام زشت و وقیجانه است به کنار...اینکه رنج سنی واقعا 18 تا 35 هم به کنار....اینکه......... 

از خیلی موارد اساسی که بگذریم


واقعا در این حد قیمت؟؟؟؟؟؟؟؟؟


15؟30؟10؟150؟200؟


یک شب کامل..فقط 200؟

حتی ت/ن فروشی هم دیگه نمی ارزه!!!


چه قیمتهای پایینی...بعد اونوقت میگن چرا ازدواج نمیکنند اقایون....

خیلی مضحکه...




منبع این نوشته : منبع
اینکه ,کنار اینکه

1584- لعنت به ...

نشستم سرچ کنم برای این پایان نامه مزخرف..دست به دست هم میده تمام سایتها فیلتره! فیلتر شکن میزنم..قطع میشه...سرعت نت پایینه...

یعنی دوست دارم بزنم به تیپ و تاپ تمام این ن/ظ/ا/م لجن گرفته...


مردم مسخره شما هستن؟؟

دقیقا یکساعت و نیمه قراره یک سایت برای من باز بشه تا یک مطلب اشغال بردارم تااازه ببینم به درد من میخوره یا نه:|



مسخره....



تازه فهمیدم یکسال پیش یک بنده خدایی ازدواج کرده و من تازه فهمیدم:|

میمرد زودتر میگفت ازدواج کرده؟؟؟؟

به من ربطی نداشت...یک بنده خدایی هنوز خبر نداره و بهش فکر میکنه:|

خب اگر زودتر میفهمیدم به این دختر میگفم بابا اون پرییییید...


دو هفته پیش بود دیدم یکی خیلی شبیه این پسره..اینم خبر ازدواجش:))

احمق مثلا دوست بودیما..نکرده یک خبر بده..شیرینی که ازش نمیخاستیم.اون یک سر شکور..ما یک سر کشور....به بقیه دوستان بگم حالشونو بگیرم که خبر نداده:))


دارم هویچ میخوردم مثل بچه های بی دندون دارم میخورم:|

درد میگیره..محکم میخوره بهم چون بلنده:|

فردا برم درستش کنم..:(


آی ام غصه دار...

دلم فیلم میخواد ببینم و لش کنم جلوی تی وی....یک فیلم خنده دار...قهقه دار....

امروز باید حسابی استفاده نمایم....

خدایا 100...


منبع این نوشته : منبع
بنده خدایی ,تازه فهمیدم

۱۵۸۳- عکس

مدتها قبل م.ن عکسی با دوستش گذاشته بود اینستا..یادگذشته کرده بود..منم کامنتی گذاشته بودم..


بعد مدتی اون عکس‌حذف شد!

دوستش هم از اینستا با اون اسم دیلیت اکانت کرده بود!

از اون به بعد چندبار م.ن عکس از حال گذاشته بود که تلفیقی از گذشته و‌حال بود!

در تمام این عکسها یک نفر صورتش با استیکر پوشیده شده بود و همه با تعجب میگفتن:این کیه؟؟ چرا استیکر؟؟


م.ن هیچ پاسخی نمیداد به این کامنتها!


دفعه دومی که اینطوری عکس گذاشته بود..ژست و نوع استایل...منو یاد دوستش انداخته بود...همون دوستی که اولین جمله ام بود...


امروز دوباره عکسی گذاشته بود با پوشونده شدن صورت یکی...

حسم میگه:فلانیه...(همون‌دوست مذکور)


گشتم بین عکسهای قبلی اینستا م.ن تا ببینم رد پایی از دوست پیدا میکنم یا نه؟؟

چندجایی شبهه بود...


دوست دارم م.ن آنفالو کنم...تا م.ن راحت عکس بزاره...

از طرفی میگم شاید اون عکس پوشیده شده اونی که فکر‌میکنم نباشه....


کنجکاو شدم!

کمااینکه برام‌اهمیت چندانی هم نداره...فوقش بدونم چه اتفاقی میفته؟هیچی....


پس بیخیالش!


منبع این نوشته : منبع
گذاشته ,اینستا ,دوستش

1582- مردن

شما اگر یهویی بمیرین نگران چی هستین؟؟؟


من نگران یک سری فایلهایی که دارم.میباشم:|


اخه خب یعنی چی؟؟؟

چرا ادم باید یهویی بمیره که نتونه در منهدم کردن اینها تلاشی بکنه؟؟



منظورم صرفا فایلهای +۱۸ نیست!! یک سری فایلهای شخصی که اگر بدست صاحبانشون برسه و نوع تفکر منو نسبت به خودشون بعد از مرگم بدونن قطعا به ارواح هفت جد گذشته ام رحم نمیکنند!!

اونها که مثل من فکر نمیکنند که ادم در تفکرش آزاده..گاهی هزار و یک حرف مینویسی درباره کسی تا اروم بشی و باهاش دعوا نکنی...


خلاصه اینجوری میشه که من بیشترین نگرانیم این فایلهاست که نه دلم میاد حذف کنم..نه دقیقا میدونم کجاها هست...نه وقتشو دارم:-|


پس خدایا منو بخاطر ابروی اجدادم یکدفعه ای نمیرون!



منبع این نوشته : منبع

1581- حرفهای نگفته

میخوام چشمهامو ببندم و مست خواب بشم...

معده ام درد گرفت فکر میکنم بخاطر استرسهای این روزهاست...نامردی نکردم کمی کمک کردم برای یک تغییر دکوراسیون و رفتم یک لیوان نوشابه کوکا سرکشیدم!!!

حالا نوشابه!!! توییخچال خونه ما!!! دقیقا همین وقت!!! چیکار میکرد؟؟

خدا داند.....

درنیتجه سوزش معده هم اضافه شد^_^

هنوز اونقدر اذیت کننده نیست..فقط حس میکنم دقیقا اون بین مری و معده..سر وصلش گره خورده یا تنگ شده و فشار میاد!


نمیدونم چرا حسها و بینایی داخلی بدنم شدیدا واضحه!

یعنی کامل حس میکنم داخل بدنم چه خبره..سلولهای بدنم در چه وضعیتی هستن..

چشم بصیرتم روشنه:)))))


از پایین صدای زیارت عاشورا میاد و من دوست دارم برم شرکت کنم اما مجلسشون فامیلی هست و کسی غریبه دعوت نکردن...


جلسه دارم و دعا دعا میکنم کنسل بشه .همچین آپلاین خوبیم من...بهم افتخار کنین:))

نه برای اینکه جلسه است..برای اینکه دوست دارم تکیه بدم به پنجره و لذت ببرم از این زیارت...


از هر چی بگذریم و هر کسی هر حرفی دلش میخواد بزنه بزنه....قران و زیارات مشخصی جز زیباترین اصواتی هستن که ادم میتونه بشنوه و احساس ارامش کنه...


یاد اون کلیپه افتادم که یک ایرانی سی دی روضه امام حسین به یک دختر خارجی نشون داده بود.خوشش اومده بود.رفته بود تمام کلیپهارو پیدا کرده بود و نگهداشته بود و دفعه بعدی به ایرانی گفته بود خیلی قشنگ میخونه..موسیقی اسمش چیه؟عاشقونه اس؟همه گریه میکنند از این غم فراق..داستان عاشقیشون چیه؟



بعد بهش گفته بود این اهنگ راک و فلان و بیسار نیس...


خیلی خوبه...


پست دکتر میم هم قشنگه...جالب بود اون انگلیسیه...







منبع این نوشته : منبع
میکنم ,بدنم ,معده ,برای اینکه ,دوست دارم

1579- کتاب و قرار

دیشب گفتم ساعت ۱۳ قرار بزارین با فلانی..توی ذهن خودم اینجوری بود که صبح برم پیشش....

صبح با سختی بیرون‌زدم و زنگ زدم که گفت امروز وقت ندارم.

تاختم پیش به سوی کتابخونه..چشمهام قلب قلبی شد.کتابهایی که میخاستم یافتم و نشستم به خوندن که تماس گرفت!

ساعت۱۳ میتونی بیای؟

فکر کردم و گفتم:نه...


شروع کردم به ادامه کارم...

دلم میخاست برم..اما کار درست نرفتن بود..شاید البته!



دلم برای خودم‌تنگ شده!

خریددرمانی میخام متاسفانه هرچی هم میخام قیمتش بالاس:-))

دوباره باید کاری کنم افسردگی خریدم رفع بشه:-))



اقا کادو میگیرم...کادو میخام..

تولدمم نیس کادو بهم بدن:-|




//////////



چقدر هوا سرد شدهههههههه...الان شوفاژ بغل کردم دراز شدم روی تخت..

این چه وضعشه؟؟؟؟



ظهر با ی خانواده کرمانی دوست شدم^_^

خیلی از لهجه اشون نمیفهمیدم اما اینقدر باحال بودن..کلی حرف زدیم و خندیدیم:-))




یخ زدیم خدا...یکم زیر شعله ارو زیاد کن!



خدا کارش تعادل نداره!

یا غرق خوووشی میکنه یا غرق سختیییی...

یا گرمممممم میمیری یا سرررررد ک منجمد میشی...

بی انصاف خودت تعادل تعادل میکنی..



یخ کردم...





////

خدایا صدتا صدتا صدتا...



منبع این نوشته : منبع
صدتا ,تعادل ,کادو ,میخام ,صدتا صدتا

1578- زن دوم

طی یک سال و نیم گذشته خیلی خیلی زیاد درباره زن دوم شدن.درباره کسانی که زن دوم گرفتن.کسانی که علنی یا غیرعلنی زن دوم دارند یا شوهر دوم یا معشوقه و... شنیدم و خوندم و دیدم که داره خیلی خیلی طبیعی میشه برام!


یعنی میگن:فلانی زن دوم شده!

فلانی زن دوم گرفته!

فلانی دختر میاره میبره..

فلانی...



یک درصد هم تعجب نمیکنم!!!

گاهی هم حق میدم! چه به اون مردهایی که میارن و میبرن! چه به اون زنهایی که میارن و میبرن! چه به اونهایی که میان و میرن!!


چون حرفهای سه طرفه اونها رو شنیدم و دیدم و خوندم و حتی با صراحت تمام باهام حرف زدن!


دو روز پیش میگفتن:فلانی زن دوم گرفته و ازش یچه داره!

همه: وااای..دروغ میگی...چطوری...کی...نه...بهش نمیاد و...


من در سکوت گوش میدادم و باخودم میگفتم:إ..فلانی هم‌ زن گرفت..خوشبخت باشه. بگذریم.


یعنی در اوووج عادی و طبیعی بودن گذشتم و به ادامه زندگیم پرداختم:-|



قدیم هم بنظرم همین بوده..اما ابروها بیشتر‌میخاستن حفظ کنن..اینقدر ارتباطات جمعی‌بالا نبوده که کسی خبردار بشه...



الان توی بوق و کرنا میکنن..خیلی خوبه یا بد؟

ابنکه ادم‌تصمیم خودشو بگیره و هرطور دوست داره زندگی کنه!


فقط نگرانم که قبح ی سری چیزها داخل جامعه بشکنه...مثل الان که خیلی خیلی این موضوع شکسته شده...


منبع این نوشته : منبع
خیلی ,فلانی ,خیلی خیلی

1576- خاستگاری

+یک سری خاطرات خوندم قلبم قنج رفت..چه خوب بود..

خاطرات مربوط به خاستگاری و ازدواج و...چه قشنگ و دوست داشتنی.

+شما هم توی خاستگاریهاتون میرین توی اتاق تا صداتون کنن؟یا اینجوری بودین؟

من که از اول میایم میشینم:))

+کار مفیدم خوندن این خاطرات بوده!

+قلبم؟تپش داشت ....یک سری جاهایی مشابه خاستگاریهای خودم اتفاق افتاده بود:))

+مرد مگه اینقدر رمانتیک هم داریم؟

+برای معدود افرادی استرس داشتم...بیشتر اروم بودم..

+هاهاهاهاها...فقط اون پسره که پخش شدم روی میز تا دستمال بردارم...قبلش هم کفشم لیز خورد و حالا من بخند و بخند....

+یا این اخریه که صدای مامانش وقتی صحبت میکرد از "بم"شروع میشد به "زیر" ختم میشد..هاهاهاهاهاها..کاملا میخندیدم...تقصیرخودش بود.نفس نمیگرفت صداش اینجوری میشد..

+خیلی زشته ها..خیلی خیلی میخندم..نیشم تا ته گوشم بازه..فکر میکنن چقدر ذوق دارم یا دارم مسخره اشون میکنم:)) که در واقع من یاد چیزی میفتم و خیلی میخندم:| مثلا همون صدای خانمه یاد اولین گیتار زدنم افتاده بودم....یا تا لیز خوردم تصور کردم خوب بود نشسته لیز خوردم وگرنه پاهام روی هوا بود... و این تصویرسازیها باعث خنده ام میشه و دست منم نیس..

+دلم برای خاستگاری تنگ شده که بخندیم

+در عین حال صحبت قبلی حوصله تمیز کردن اتاق و قر و فر و نشستن و گپ زدن هم ندارم:))

+وااای...دلم شدیدا صدای سرندی_من میخواد...الان بهت فحش بدم سرندی_من؟؟؟؟خیلی خلی که نتونستم باهات گپ بزنم!!!!!

+قرار بود سرندی_من برام شوهر پیدا کنه.الان هم چندتا از دوستان مجازی-حقیقی شده دارند دنبال کیس برای من میگردن  تا شاید نیام بگم:بی وفایی..بی وفایی..دل من از غصه داغون شده هیی....:)))))))

+امروز روز پیچش همه چی بود...



منبع این نوشته : منبع
خیلی ,سرندی ,میشد ,صدای ,خاستگاری ,خاطرات ,خیلی میخندم